نام کسانی که نقشه وطن را با خون خود ترسیم کرده و تاریخ امت خود را با جهاد و شهادت رقم زده و گذشته، حال و آینده جهاد فلسطین را بقا بخشیده اند همیشه جاویدان خواهد بود.
هر بار کوشیدیم زندگی نامه یکی از شهیدان را ورق بزنیم، اما این بار از دو فرمانده شهیدی صحبت می کنیم که علی رغم دشواری راه و سنگینی بار امانت مسیر جهاد و مقاومت را ادامه دادند، شهیدانی که از قله های شکوه و عظمت بالا رفتند تا این عظمت در برابر آنها سر تعظیم فرود آورد. نام این شهیدان قسامی طارق و جهاد رسمی دوفش است.
"مادرجان دعا کن به شهادت برسم"
گفت و گوی ساده ای بین مادر و فرزند درگرفت. طارق به مادرش گفت:"مادرجان برای شهادت من دعا کن". در آن لحظه مادر طارق در حالی که یکی از کارنامه مدرسه طارق را که با معدل 97 در آن قبول شده بود، نگاه می کرد، گفت:"هنوز زمان آن فرا نرسیده است". طارق جواب داد:"به خدا قسم زمان آن فرا رسیده است". مادر پاسخ داد: اگر جرأت داری به اندازه علامت های موجود در این کارنامه به دشمن ضربه بزن. طارق پاسخ داد:"به خدا قسم من می توانم. در آن لحظه مادر برای شهادت او دعا کرد".
طارق دوفش در تاریخ 12/4/1982 در شهر الخلیل دیده به جهان گشود. امروز 27/4/2006 چهارمین سالگرد شهادت اوست و اشغالگران پیکر او را تاکنون تحویل نداده اند. پس از آنکه وی به همراه فادی دویک به شهرک صهیونیست نشین "ادورا" در غرب الخلیل وارد شدند و پنج صهیونیست را به هلاکت رساندند، شهادت او اعلام گردید. فادی نیز 36 روز پس از اجرای عملیات در الخلیل بازداشت گردید.
خلاصه داستان این بود که بنابر اعتراف دشمن صهیونیستی طارق دوفش در تاریخ 26/4/2002 به همراه مجاهد قسامی فادی دویک (که در حال حاضر در اسارت به سر می برد) پنج صهیونیست را به هلاکت رساندند و شماری دیگر را زخمی کردند و پس از انجام عملیات به مرزهای شهرک مذکور عقب نشینی کردند. براساس گفته فادی دویک اسیر فلسطینی آنها پس از آنکه صهیونیست ها را به هلاکت رساندند در زیر سایه درختی به استراحت پرداختند. فادی می گوید:" طارق دستم را گرفت و سوره الرحمن را به طور کامل بر دستم خواند. پس از آنکه قرائت قرآن به اتمام رسید صدای هواپیماهایی را شنیدیم که سربازان صهیونیست را در مناطق مختلف شهرک تفوح در غرب الخلیل پیاده می کردند. ما هر آنچه توان داشتیم شروع به دویدن کردیم. من می دویم و صدای گام های طارق را می شنیدم که پشت سر من می آمد. در یک لحظه هیچ صدایی را نشنیدم. تخته سنگی را دیدم و در پشت آن پنهان شدم. سربازان طارق را پیدا کرده بودند، آنها بدون اینکه متوجه شوند از بالای سرم گذشتند و مرا ندیدند". طارق به شهادت رسید و فادی طبق معمول به منزلش بازگشت و هیچ کس نفهمید او همان مجاهدی است که با طارق عملیات انجام داده است.
در تاریخ 6/6/2002 یک افسر صهیونیست به همراه گروه زیادی از سربازان به منزل فادی دویک حمله کردند و سراغ فادی را گرفتند. افسر صهیونیست هنگامی که فادی را در مقابلش دید به پدرش گفت: ما این را نمی خواهیم؟؟ما فادی را می خواهیم! پدر فادی گفت که این فادی است، افسر صهیونیست جوان لاغر اندامی را می دید که رو به رویش ایستاده است، از این رو فکر کرد که اشتباه کرده است زیرا گمان می کرد که او جوانی درشت اندام و دارای چهره ای برافروخته است که به شهرک صهیونیست نشین وارد شده است و هر که را خواسته کشته و سپس بازگشته است.
اینکه افسر صهیونیست فادی را نمی شناخت عجیب نبود که شگفت زده شود، اما بسیاری از کسانی هم که با شخصیت آرام، متین، حساس و لطیف طارق و فادی آشنا بودند نیز پس از خبر عملیات آنها متعجب گشتند. آنها نمی دانستند که در پشت این جسم های به ظاهر آرام شیری خفته است.
ستاره ای دیگر
جهاد دوفش برای الخلیل عنوان مرحله ای از مبارزات بود. این فرمانده قسامی که از شدت حیاء بسیار کم به روی مخاطب خود می نگریست در سخت ترین مراحل مبارزات به همراه شهید حاتم القواسمی گردان های قسام را رهبری کرد. با وجودی که برای هیچ کس عجیب نبود که این شیر در آن بیشه به دنیا بیاید، اما شهر الخلیل به خاطر شهادت جهاد در تاریخ 9/12/2003 بر اثر انفجار منزلی در شهرک تفوح در غرب شهر الخلیل به خروش آمد. در آن روز همچنین اعلام گردید که حاتم القواسمی برادر باسل القواسمی از فرماندهان گردان های قسام و برادر زاده عبد الله القواسمی فرمانده برجسته گردان های قسام نیز به شهادت رسیده است. شهادت جهاد از این رو برای شهروندان شگفت آور بود که وی بسیار ساکت و خیلی کم با دیگران معاشرت داشت. بیشتر گوشه نشینی را ترجیح می داد و نسبت به اموری که در پیرامون او می گذشت اظهار نظر نمی کرد.
بر اساس گفته شاهدان عینی و شهروندان شهرک تفوح جهاد و حاتم منزلی را به بهانه اینکه ازدواج کرده و در این روستا کار می کنند تا مخارج خانواده خود را تأمین کنند، اجاره کرده بودند، اما این انفجار ثابت کرد که آنها این منزل را برای اموری دیگر به کار می بردند.
بنابر گفته شاهدان بالگردی صهیونیستی که در آن لحظه در آسمان پرواز می کرد سبب اصلی انفجاری بود که آن منزل را کاملاً منهدم کرد. جهاد و حاتم به شهادت رسیدند و گردان های قسام در روز بعد با صدور بیانیه ای خبر شهادت آنها را اعلام کردند. شهید حاتم به تازگی ازدواج کرده بود و در زمانی که به شهادت رسید همسرش چهارماهه باردار بود. همسر جهاد پنج ماه بعد پسر زیبایی به دنیا آورد که نامش را باسل نهادند تا یادآور نام برادر دوقلوی باسل و حاتم در خانه باشد. هنگامی که پیکر جهاد را در بیمارستان کفن می پوشاندند علی رغم اینکه پیکر پاکش به شدت سوخته بود، اما بوی خوشی از آن به مشام می رسید و تبسم زیبایی بر لبانش نشسته بود.
پیکر شهید جهاد به خانه آخرتش سپرده شد و پس از مراسم تشییع به نزد ام جهاد مادر شهید بازگشتیم، او را زنی شکیبا یافتیم که صبر را برای دیگران زیبا می نمود. ام جهاد حتی یک قطره اشک نریخت بلکه با این گفته خود که "از خداوند می خواهم اجر و صبر ما را بی پاداش نگذارد و پسرانم را در جمع صدیقان و شهیدان بپذیرد"، آسمان الخلیل را گل باران کرد.
ام جهاد مادر دو شهید همچنین از خاطرات خود درباره طارق صحبت می کرد و می گفت:"طارق خوش قلب، آرام، خوشرو و خوش اخلاق بود. از چهارسالگی به همراه پدرش به مسجد می رفت. همیشه دوست داشت که خودش را در صف اول مردان جای دهد. دستان کوچکش را در بین صف مردان باز می کرد تا جایی برای خود پیدا کند. هنگامی که مردها می فهمیدند کودکی چهارساله سعی می کند در بین آنها جای گیرد در چشم آنها بزرگ نشان می نمود.
ام طارق اضافه می کند که پسرش دوست نداشت حتی به یک مورچه آسیب برساند هنگامی که حشره ای را بر روی زمین می دیدم و از او می خواستم آن را بکشد، این کار را نمی کرد بلکه چیزی را بر روی آن قرار می داد تا جلوی حرکت آن را بگیرد و آن را نمی کشت.
روز عملیات
روز عملیات طارق به منزل باز نگشت. او به مادرش گفته بود که به برخی از همشاگردی های خود برای برگزاری مراسم در دانشگاه پلی تکنیک فلسطین کمک می کند. طارق در آن زمان رئیس انجمن اسلامی بود و اغلب عمر خود را روزه داشت. حتی یک لحظه از عبادت دست نمی کشید. ام جهاد می گوید:"گویی طارق با سفره غذا دشمنی دارد حتی یک بار ندیده بود که او غذا را با لذت بخورد. در ماه رمضان برای خوردن غذا شتاب نمی کرد بلکه اول نماز می خواند.
پس از شهادت طارق مقامات صهیونیستی برادرش جهاد و پدرش رسمی دوفش را بازداشت و منزل آنها را که 100 هزار دینار اردنی هزینه برداشته بود ویران کردند.
اعضای خانواده او در پی تخریب منزل آواره گشتند و پس از شهادت برادرش جهاد تنها سخنی که به زبان آوردند این جمله بود:"لا اله الا الله و لا قوة الا بالله و احتسبوا ذلک عنده سبحانه".
رسمی دوفش "ابو جهاد" درباره فرزندانش می گوید که او بسیار دوست داشت که آنها در همه چیز سرآمد باشند. فرزندانش در مدرسه و دانشگاه جزو برترین ها بودند. طارق سال دوم دانشگاه پلی تکنیک فلسطین بود و در رشته مهندسی شهری تحصیل می کرد. جهاد نیز سال چهارم همان دانشگاه و از برترین های آن دانشگاه بود که مهندس نقشه برادری بود.
تاریخ مصور
رسمی دوفش سرگذشت پسران دلاورش را با تصویر ماندگار کرد. وی در شهرک الخلیل مغازه عکاسی داشت که تمام مراحل زندگی فرزندانش را ثبت می کرد. هنگامی که از وجود این عکس ها مطلع شدیم ده ها عکس را مشاهده کردیم که در آن ها طارق و جهاد همدیگر را در آغوش کشیده بودند یا به هنگام خواندن نماز یا دعا بودند یا لباس عمره به تن داشت و در حال خواندن نماز بودند و در بسیاری از عکس ها نیز دستان خود را به علامت پیروزی بالا برده بودند.
در همین راستا ملاحظه کردیم که شهید طارق و شهید جهاد حماس را از همان ابتدای تأسیس می شناختند و از زمان تشکیل آن جزو سربازان این جنبش محسوب می شدند و هرگز از مسیر دعوت منحرف نشدند.
این دو شهید از همان کودکی عضو جنبش حماس بودند و به ندای دعوت برای جهاد و مقاومت لبیک گفته بودند و در سن کودکی در آن شرکت می کردند. مجموعه شهید طارق به مجموعه "عباس العویوی" مشهور بود که این شهید به دست صهیونیست ها در خیابان واد التفاح الخلیل ترور شده بود. در این مرحله شماری از شهادت طلبان از جمله حمزه القواسمی، طارق ابو اسنینه، محسن القواسمی، حازم القواسمی، سفیان احریز، ابراهیم السعو، علاء النتشه، حسن مناصره، محمد المر، احمد المسالمه، محمود القواسمی و حافظ الرجبی به شهادت رسیدند.
ابو جهاد همیشه به آیه کریمه " و یتخذ منکم شهداء" اشاره می کند و می گوید که پسرانش به انتخاب پروردگار خود به افتخار شهادت نائل آمده اند.
پیش از شهادت عبد الله القواسمی فرمانده برجسته قسامی مقامات صهیونیست جهاد دوفش و پدرش را به همراه صدها فلسطینی بازداشت کردند، اشغالگران در آن زمان نمی دانستند که جهاد فرمانده آن دوره را برعهده دارد و الخلیل همیشه پرورش دهنده شهادت طلبان است. جهاد چند روز بعد آزاد شد و با آرامش همیشگی به الخلیل بازگشت، اما فراموش نکرد که باید انتقام بگیرد. شهر الخلیل به تلافی ترور عبد الله قواسمی از فرماندهان گردان های قسام و چند هفته پس از شهادت ابو ایمن واکنش نشان داد. رائد مسک فرمانده قسامی در عملیات شهادت طلبانه در شهر قدس اشغالی 29 صهیونیست را به هلاکت رساند و صدها تن را نیز زخمی کرد. مرکز اطلاع رسانی فلسطین -----شادی روح شهدا صلوات یا زهرا