تبليغاتX
مقاومت و پیروزی
RESISTANCE AND VICTORY

نابلس ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین

صبح امروز جمعه (12/5/2006) رائد طبیله (28 ساله) از فرماندهان گردان های شهدای الاقصی در نابلس به ضرب گلوله دژخیمان صهیونیست در شهرک قدیمی این شهر به شهادت رسید.

وی که در درگیری با اشغالگران به شدت زخمی شده و در حال انتقال به بیمارستان به وسیله یک دستگاه خودروی امداد بود، در ایست بازرسی "حواره" به دست صهیونیست های غاصب بازداشت و این امر به شهادت وی انجامید.

به گفته منابع محلی، نظامیان صهیونیست در نخستین ساعات بامداد امروز به شهرک قدیمی نابلس یورش بردند و طی آن با گروهی از مبارزان عضو این گردان ها درگیر شدند    شادی روح شهدا صلوات .یا زهرا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهادت طلب   | 

سنا قدیح هشتمین زن شهادت طلب فلسطین

 

مجاهد قسامی سنا قدیح دومین زن شهادت طلب غزه و هشتمین زن شهادت طلب فلسطین بود که بین دین و جهاد از یک سو و عشق به همسر از سوی دیگر ارتباط محکمی برقرار کرد.

 

زندگینامه

سنا عبد الهادی قدیح در سال 1972م در روستای عبسان استان خان یونس به دنیا آمد. این شهید در زمان شهادت چهار فرزند به نامهای اسلام (13 ساله)، علا (11 ساله)، عاصم (10 ساله) و مصعب (3 ساله) داشت.

وی زنی مؤمن بود و می کوشید که نماز را در سر وقت آن بخواند. بسیار تلاش می کرد که نماز، عبادات و حفظ قرآن را به فرزندانش بیاموزد.

شهید سنا عبدالهادی علاقه زیادی به فلسطین و قدس داشت و ستم و رنجهایی که ملت فلسطین به سبب اشغال وطن تحمل می کرد او را می آزرد.

وی ایمان داشت که نقش زن در جهاد کمتر از مرد نیست از این رو به شهید باسم قدیح همسر خود در تهیه بمب و ساخت خمپاره، موشکهای قسام و همچنین تجهیز مجاهدان پیش از رفتن برای عملیات کمک می کرد. آرزو داشت که در راه خداوند متعال به شهادت برسد. این آرزوی او به واقعیت پیوست و به همراه همسرش به شهادت رسید.

 

ابتدای نبرد

نظامیان اشغالگر رژيم صهیونیستی صبح روز یکشنبه 21/3/2004 به روستای محل سکونت آنها یورش بردند و به سمت خانه آنها حرکت کردند تا باسم قدیح همسر وی را که از مجاهدان گردانهای شهید عزالدین قسام بود، بازداشت یا ترور کنند.

باسم و سنا این دو مجاهد فلسطینی هنگامی که فهمیدند که یگان ویژه ارتش اشغالگر در نزدیکی منزل آنها حضور دارند مانند شیر از لانه خود بیرون آمدند تا با هر آنچه در اختیار داشتند با این قاتلان و خونریزان به مبارزه برخیزند. در ابتدای نبرد بمبی را که در نزدیکی منزل خود کار گذاشته بودند، منفجر کردند.

هنگامی که درگیری بین نظامیان اشغالگر و باسم شدت گرفت و این مجاهد اطمینان یافت که زمان شهادت او فرا رسیده است از همسرش خواست که به همراه فرزندانش از منزل خارج شود تا به تنهایی با صهیونیستها مقابله کند، اما سناء همسر مؤمن و مخلص او از این کار خودداری کرد و از او خواست که با او در نبرد عزت و شرف بر ضد اشغالگران متجاوز مشارکت کند. ترجیح داد که بماند تا به شهادت برسد و دنیا را و هر آنچه در آن است، رها سازد.

سنا که نحوه استفاده از اسلحه را در نزد شوهرش آموزش دیده بود، با انگشتان ظریفش بر ماشه تفنگ فشار آورد تا گلوله ای را در سینه دشمن صهیونیست بکارد و دل مؤمنان را شاد کند.

 

همراه و همدوش همسر در دنیا و آخرت

پس از ساعتها درگیری این دو مجاهد دلاور از نقطه ای به نقطه دیگر در داخل منزل حرکت می کردند و صدای گلوله آنها سکوت شب را می شکست. باسم کمربندی انفجاری که به دور کمر خود بسته بود در بین سربازان صهیونیست منفجر ساخت.

چند دقیقه ای از دوری سنا از همسرش نگذشته بود که بالگردهای دشمن موشکی را به سوی او شلیک کردند و  بدین ترتیب این شیرزن فلسطینی به شهادت رسید و به عنوان دومین زن شهادت طلب غزه و هشتمین زن شهادت طلب فلسطین به کاروان زنان شهادت طلب پیوست. تقدیر چنین بود که این زن و شوهر مجاهد فلسطینی در دنیا و آخرت با هم باشند.

از شواهد چنین بر می آید که این نبرد برای اشغالگران یک پیروزی محسوب نمی شد، زیرا شاهدان عینی گفتند که آمبولانسهای دشمن صهیونیستی را مشاهده کرده اند که برای انتقال زخمیها و کشته های خود به سرعت به سوی محل حادثه در حرکت بودند. آنها همچنین گفتند که بقایای یک نفربر منهدم شده صهیونیستها را در آن مکان دیده اند.

 

کرامات شهید

برادر شهید سنا تأکید کرد که او همیشه آرزو  می کرد شهید شود. با خداوندش صادق بود و خداوند نیز او را تصدیق کرد. خوش قلب و مهربان بود و همسایگان و فرزندانش را دوست می داشت.

وی گفت که سه روز پس از شهادت خواهرش یکی از انگشتان دست او را پیدا کرد که هیچ تغییری نکرده و به همان شکل باقی مانده بود.

برادر شهید سنا اضافه کرد که خداوند صبر و شکیبایی را به دل اعضای خانواده و فرزندان این شهید هدیه کرد و آنها همیشه احساس می کردند که او هنوز با آنها زندگی می کند که این یکی از کرامات شهداست.

یکی از فعالان جنبش مقاومت اسلامی "حماس" گفت که شهید سنا آنها را برای جهاد آماده و برای آنها نقاب تهیه می کرد تا از منزلش به سوی محل عملیات حرکت کنند. او همچنین با همسرش در ساخت گلوله های خمپاره، بمب و موشکهای قسام همکاری می کرد.

شهادت سنا بر زنانی که در جلسه های ایمانی شرکت می کردند و در مسجد محله خود به حفظ قرآن کریم می پرداختند، تأثیر زیادی گذاشت. تا زمانی که اشغالگران در سرزمین فلسطین حضور دارند شهید سنا اولین زن شهادت طلب نبوده و آخرین آنها نیز نخواهد بود

سایت مرکز اطلاع رسانی فلسطین-------------------------------------- التماس دعا یا زهرا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهادت طلب   | 

شهادت طلب قسامی احمد القواسمی

شهر الخلیل همچنان شاهد رخدادهای تازه ای است و دلاور مردان آن همه روزه برگی از افتخارات تاریخ را رقم می زنند. امروز نیز این شهر احمد القواسمی این دلاورمرد را که هم غم امت، ملت و رهبرانش را در دل داشت، را در راه خدا تقدیم می کند، شهیدی که هیچ چیز نتوانست او را از هدف اصلی اش باز گرداند.

آری این احمد است که در میان خفتگان بیدار می شود و الله اکبر گویان به سوی میدان جهاد می شتابد.

او سوگند خورده است که انتقام بگیرد و تبسم را بر لبان مأیوسان، کسانی که معتقدند جنبش حماس عقب نشینی کرده و گردانهای قسام شوکت و هیبت خود را از دست داده است، بنشاند و بار دیگر غبار را از روی درخشان جهاد و عملیات بزداید و با اقدام خود ثابت کند که ضربه ای که به دشمن وارد می شود مایه توان ماست.

 احمد عبد العفو احمد القواسمه مورخه 29/10/1978 در خانواده ای سرشناس، با اصل و نسب و دیندار شهر الخلیل به دنیا آمد. خانواده او دارای چهار پسر و دو دختر بود که او کوچکترین آنها و نازپرورده خانواده بود. احمد پیش از حضور در جهاد با شهید نسیم الجعبری قرار ملاقات داشت. هنگامی که نسیم به منزل احمد رسید در نزدیکی ورودی منزلش در منطقه خلة بطرخ واقع در نزدیکی عین ساره ایستاد. وی وقتی که پدر احمد را در جلوی دروازه مشاهده کرد، به عقب بازگشت و مخفی شد. سپس بازگشت و دید که پدر احمد هنوز در مکان خود ایستاده است، پدر که متوجه این اقدام نسیم شده بود، جلو آمد و علت فرار او را از خود پرسید. نسیم گفت که احمد به من گفته است که شما دوست ندارید هیچ مردی به منزل شما نزدیک شود. آمدم که احمد را ببینم، اما حیای من مانع این کار شد.

پدر شهید احمد خندید و به او اصرار کرد که همراه او به منزلش برود. هنگامی که احمد به منزل آمد با شوخی به او گفت که ای نسیم، پدرم از دست تو عصبانی شده است از این رو تو باید او را ببوسی و از او عذرخواهی کنی. نسیم چهره پدر شهید احمد را بوسید و از او عذرخواهی کرد و از او خواست که از آنها راضی باشد. پدر شهید احمد نمی دانست که با پسر نازپرورده اش وداع می کند و او را به بهشت بدرقه می کند.

 رازداری شهید

صباح خواهر شهید احمد می گوید که هیچ کس این دلاور را که با ما می خوابید، شوخی می کرد، همه را می خنداند، اجازه نمی داد که اندوه در دل ما جای گیرد و اختلافی بین اعضای خانواده رخ دهد، نشناخت.

شهید احمد در خانواده مجاهدی به نام خانواده قواسمه پرورش یافته بود. در این خانواده رهبران سیاسی، نظامی، صاحب نظران و افتخارآفرینان این شهر تربیت شده بودند. شهید احمد در مسجد الحرس که در نیم کیلومتری منزلش واقع شده بود، پرورش یافت. او کسی بود که اسلحه فرمانده قسامی عبد الله قواسمه را در دست گرفت و جد اندر جد مجد و بزرگی را به ارث برده بود.

صباح اضافه می کند که او در شهر قدس سکونت دارد. احمد با او تماس گرفت و به او گفت که مادرش بیمار است و باید به ملاقات او برود. وقتی که خواست این کار را به تأخیر اندازد، برادرش به او گفت که بهتر است که انسان تا زمانی که عزیزش زنده است به دیدار او برود نه وقتی که می میرد.

صباح نمی دانست که احمدی که به همراه او در بالین مادرش نشسته است و این نکات را به او گوشزد می کند در حال وداع با اوست و به جرگه شهیدان می پیوندد.

 انسانیت در وجود مجاهدان قسامی

بگذارید پی به وجود این بزرگواران ببریم و از درونشان با آنها آشنا شویم. احمد القواسمه که از همه خواهران و برادران خود کوچک تر بود از هر فرصتی در زندگی خود برای دعوت به سوی خداوند، خواندن نماز و قرآن استفاده می کرد. مادر این شهید می گوید:" شهید احمد در دقایق آخرعمر خود به نزد من که در کنار ماشین لباسشویی ایستاده بودم، آمد،400 شیکل را به من داد و گفت که آنها را برایش نگه دارم. شهید در پشت سر مادرش ایستاده بود تا او شوق دیدارش را با خدای متعال و در فراقش را  از آنها نبیند. در حالیکه دوست داشت مادرش را درآغوش بگیرد و با او خداحافظی کند، از آنجا رفت.

ام ماهر که به بیماری شدید کلیوی دچار است، اضافه می کند که کاش به چشمانش نگاه و با او وداع می کرد، اما با این وجود به وی افتخار می کند و نمی دانست که پسرش به این حد از مردانگی رسیده است.

بر لبانش تبسمی بود که فقط کسانی که اهل دل و به طور مداوم با خداوند درارتباطند، آن را درک می کنند.

زینب برادر زاده شهید احمد می گوید که عموی او همیشه وی را به رعایت حجاب و پوشش اسلامی، خواندن نماز و گرفتن روزه در روزهای دوشنبه و پنجشنبه سفارش می کرد و به او می گفت که تمام تلاش خود را برای موفقیت در مقطع پیش دانشگاهی متمرکز کن و در دقایق آخر عمر خود به او توصیه کرد که از مادرش بزرگش نگهداری کند و با دستان خود به او غذا بدهد.

همسر برادر شهید می گوید:" او 21 سال با ما زندگی کرد اما هیچ وقت رفتار زشتی از او سر نزد، همیشه خندان بود و بسیار دوست داشت که همه را در حال تبسم ببیند.

درباره گرایش سیاسی خود با کسی صحبت نکرده بود و هیچ یک از ما نمی توانست تصور کند که این جوان شوخ طبع به اقدامی این چنینی دست بزند، اما هنگامی که نظامیان صهیونیست جمیل جاد الله پسر عموی او را همزمان با ایمن ابو الحلاوه و ابو هنود و دیگران ترور کردند، بسیار متأثر گشت.

درآمد او متکی بر ایمانش بود چون این اصل را باور داشت که روزی همه در دست خداست".

ام عامر خواهر شهید احمد می گوید که او یک روز پیش از شهادتش به نزد او آمد و او را برای نهار فردای آن روز دعوت کرد. شهید احمد به خواهرش گفته بود که تمام کانالها را بر روی دستگاه ماهواره خود تنظیم کرده ام و به ابو عامر بگو که بیاید و آن را با خود ببرد چون من به آنها نیاز ندارد.

احمد القواسمی در کارگاه آلومینیوم سازی کار می کرد وکسی نمی دانست که چه در سر دارد. مادرش می گوید که او نیز مانند همه مردم از شنیدن خبر شهادتش یکه خورده است. هنگامی که ارتش اشغالگر شب سه شنبه برای بازرسی منزل آنها آمد، مادرش گمان کرد که آنها در جستجوی عاهد القواسمه پسر عموی شهید هستند که تحت تعقیب اشغالگران صهیونیست است.

بنابر گفته یکی از شهرک نشینان صهیونیست که از این عملیات جان سالم بدر برد، یکی از شهادت طلبان پیش از آنکه خودش را منفجر کند، جای خود را به او داد و در اتوبوس ایستاد. و سبب نجات این شهرک نشین این بود که راننده اتوبوس هنگامی که مشاهده کرده بود اتوبوس دومی منفجر گردید، از مسافران خواسته بود که اتوبوس را ترک کنند.

 

نقشه زیرکانه

بر اساس آخرین تحقیقات صهیونیستها دو شهادت طلب قواسمه و الجعبری از کمربند انفجاری استفاده نکرده بودند بلکه آنها در زیر پیراهن خود مواد منفجره قرار داده بودند و بر روی آن لباسهای گشاد پوشیده بودند. این ابتکار برای اولین بار در این نوع عملیاتها استفاده می شد زیرا شهادت طلبان در گذشته از کمربندهای انفجاری و ساکهای حاوی مواد منفجره استفاده می کردند.

در این عملیات مناطقی هدف حمله قرار گرفتند که فقط چند عملیات به دست گردانهای قسام در آن آنجا انجام گرفته بود و جنبشهای مقاومت نیز به سبب وجود تعداد زیادی از فلسطینیان در بازارها و مؤسسات آن کمتر به آن منطقه حمله می کردند.

با وجودی که احتمال می رفت فلسطینیان در این اتوبوسها باشند، اما هیچ یک از آنها آسیبی ندیدند. برخی از کارفرمایان علت این امر را استفاده فلسطینیان ساکن منطقه از خودروهای عمومی و کامیونها برای رفع نیازمندی خود خواندند.

گردانهای قسام با چهارتن از اعضای خود سه عملیات شهادت طلبانه را در منطقه بئر السبع انجام دادند که می توان به عملیات سالم الصرصور در سال 1997 اشاره کرد که در آن دهها سرباز صهیونیست در یکی از پایگاههای نظامی مجروح شدند. خالد الطل و محمد البطاط دو شهادت طلب دیگر قسامی نیز عملیات دلیرانه ای را در همان پادگان ارتش انجام دادند و دو سرباز زن صهیونیست را کشتند و چهار تن را نیز زخمی کردند.

شهادت طلب رفعت الجعبه نیز تلاش کرد عملیات دیگری انجام دهد، اما کمربند انفجاری او پیش از رسیدن به هدف منفجر شد.

 

انتقام خون رهبران و اسیران

در بین تصاویری که از منزل شهید احمد قواسمه گرفته بودیم، پوستری که برای اعلام همبستگی با اسیران فلسطینی در شهر الخلیل توزیع شده بود، بیش از همه توجه ما را به خود جلب کرد. در آن پوسترعکس شیخ احمد یاسین به همراه عکس دهها تن از رهبران حماس که شهید شده یا در زندانهای صهیونیستها اسیر بودند، چاپ شده بود. با وجودی که اشغالگران منزل این شهید را با محتویاتش ویران کرده بودند، اما این پوستر همچنان بر روی یکی از دیوارهای ویران شده سالم مانده بود.

گردانهای قسام با صدور بیانیه ای اعلام کرد که این عملیات به انتقام خون شیخ احمد یاسین و دکتر رنتیسی و به منظور اعلام همبستگی با اسیران فلسطینی صورت گرفته است.

این عملیات تأثیر خود را نشان داد به طوری که سازمان زندانهای صهیونیستها یک روز پس از این عملیات به اغلب خواسته های اسیران جامه عمل پوشاندند و اسیران نیز چهار روز دیگر به اعتصاب خود ادامه دادند تا میزان پایبندی سازمان زندانها را بسنجند.

دو عملیات همزمان که در آن 17 صهیونیست به هلاکت رسیدند جوی از شادی و سرور را برای فلسطینیان به ارمغان آورد. آنها با شرکت در تظاهرات گسترده در شهر غزه و حرکت به سوی منزل شیخ شهید احمد یاسین این احساسات خود را به منصه ظهور رساندند.

ساکنان شهرهای نابلس، طولکرم و قلقیلیا نیز شادی و سرور خود را نشان دادند و از شهید قواسمی و شهید جعبری تجلیل کردند چرا که آنها انتقام خون رهبران امت را گرفته بودند. آنها زمانی عملیات خود را انجام داده بودند که منطقه بئر السبع مملو از یگان مرزی بود. صهیونیستها پس از آنکه هشدارهایی را در زمینه وجود دو شهادت طلب در این منطقه دریافت کردند، آماده باش اعلام کردند.

خانواده های شهیدان بسیار ابراز سرافرازی می کنند زیرا فرزندان آنها توانسته بودند که انتقام خون شیخ احمد یاسین و دکتر رنتیسی را بگیرند و آنها این دو عملیات را بسیار ارزشمند قلمداد کردند.

فلسطینیان به محضی که شنیدند این دو عملیات صورت گرفته است، احتمال دادند که مجریان آن از شهر الخلیل باشد زیرا ساکنان این شهر برای اولین بار انتقام خون دکتر رنتیسی را گرفتند، انتقام ترور عماد قل، عبد الله قواسمی، شهید صلاح شحاده و بسیاری از شهدای قسامی به ویژه از خانواده قواسمه نیز توسط ساکنان این شهر گرفته شد. این شهر از جنوب و غرب با بئر السبع هم مرز است.

اشغالگران صهیونیست به منزل شهید القواسمی حمله کردند و آن را با تمام محتویاتش ویران ساختند و به اعضای خانواده اش اجازه ندادند که هیچ چیز را از آن بیرون آورند. آنها همچنین ماهر، محمد و محمود برادران شهید احمد القواسمه و پدرش را بازداشت و به نقطه نامعلومی بردند.

  مرکز اطلاع رسانی فلسطین---برگرفته از  سایت مربوط

 التماس دعا------- یا زهرا                                                                                           

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهادت طلب   | 

غزه ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین

شهادت طلب محمود العنانی از گردان های شهدای الاقصی

اين شهيد اگرچه فرصتی برای آموزش رانندگی و تبحر در آن نداشت ولی عزم راسخ و عشق به شهادت او را بر انگيخت تا خودروی پر از مواد منفجره ای را براند و در غروب پنجشنبه 8/ 5/ 2003 به سوی شهرک اشغالی کفار داروم، احداثی در سرزمين های فلسطينی در ديرالبلح در وسط نوار غزه حرکت کند. گشتی های پياده نظام صهيونيستها به بازرسی گسترده منطقه مشغول بودند، با سرعت هرچه تمام تر و بدون توجه به تيراندازی شديد آنان به سويشان حرکت کرد تا خودش را در ميان آنان منفجر و تعدادی از آنان را کشته و مجروح سازد و روحش در شب جمعه به سوی پروردگارش به پرواز در آيد و بعد از نماز جمعه در جايی که آرزويش را داشت دفن شود.

شهادت طلبی از اردوگاه آوارگان

صبر خواهم کرد تا اين که حتی صبر نيز از بردباری من به ستوه آيد ... صبر خواهم کرد تا اين که صبر نيز پی ببرد که من در برابر چيزی که حتی از صبر هم تلخ تر باشد صبور خواهم بود... صبر خواهم کرد تا اين که خداوند تکليف و سرنوشت مرا روشن سازد..... اينها جملاتی بود که اين شهيد آواره محمود العنانی فرزند برومند گردان های شهدای الاقصی پيوسته اينها را تکرار می کرد و اينها را بر روی ورقه سفيدی به سفيدی قلبش نوشته بود .

شهيد العنانی به دنبال فاجعه فلسطين در سال 1948 از سرزمين اصلی خود مهاجرت کرد و در اردوگاه النصيرات در يک خانواده فلسطينی ساده ای زندگی  می کرد. برادرانش از فقدان او بسيار متاثر شدند و مادر بيمارش هنوز هر روز چشم به راه فرزندش می باشد و از شهادتش بی خبر است زيرا به خاطر وضعيت مزاجی نامناسب احتمال دارد به او اسيب برسد.

شهيد العنانی درتاريخ 1/1/ 1981 در اردوگاه النصيرات در جنوب غزه به دنيا آمد و نهمين و آخرين فرزند خانواده بود و در دامن خانواده ای که به جانفشانی و فداکاری و عشق به وطن و تحمل سختيها شهره بود پرورش يافت.

مرحله ابتدايی و راهنمايی را در مدرسه پسرانه نزديک منزلش گذراند و دوره دبيرستان را در مدرسه خالد بن وليد اين اردوگاه سپری کرد و سپس در سال 1999وارد پليس فلسطين شد و به آموزش نظامی پرداخت.

چشمان هميشه بيدار

  از ابتدای انتفاضه الاقصی چشمانش با خواب بيگانه شد و هرگاه در اثر جرم و جنايات ارتش اشغالگر درد و رنج های ملتش را می ديد به شدت ناراحت می شد و از شدت درد به خود می پيچيد. به همين دليل هنگامی که به بخش تبليغات جنبش فتح در منطقه النصيرات پيوست به حجم فعاليتهای خود افزود به طوری که هيچگونه نااميدی و سستی  به خود راه نداد. بعد از مدتی مسؤوليت بخش بسيج و سازماندهی فرزندان اين جنبش را به عهده گرفت .

شهيد العنانی به همين حد اکتفا نکرد و برای انتقام از خون شهدا در عمليات ترور و کشتار شهروندان بيگناه دست به کار شد و به شاخه نظامی جنبش فتح« گردان های شهدای الاقصی » پيوست و در اين زمينه از خود تهور و شجاعت فراوانی نشان داد به طوری که در مورد مقابله با نيروهای اشغالگر در حين يورش اخير به منطقه النصيرات کوچک ترين اهمال و سستی نورزيد و با کاشتن مين و تيراندازی و درگيری با آنان از خود رشادت های فراوانی نشان داد تا اين که در بعد از ظهر پنجشنبه 8/ 5/ 2003 به آرزويش رسيد.

شخصيت برجسته ای داشت و قهرمان و مبارز بود، بخش کوچکی از خانه پدريش را که در زمان حياتش به او داده بود به اورژانس تبديل کرده بود تا هنگام يورش شبانه اشغالگران به اردوگاه نصيرات از آن استفاده شود.

دوستدار همه و بی اعتنا به دنيا

ابوالبهاء برادر شهيد می گويد: محمود شخصيت بسيار آرامی داشت و خنده رو بود و باوجود جثه لاغر و نحيف دارای پشتکار و اراده قوی بود، بسيار نماز می خواند و ذکر می کرد و پيوسته به نزديکانش سر می زد و روابط اجتماعی گسترده ای داشت.

تيسير يکی از دوستانش می گويد: محمود در راه خدا از هيچ سرزنشی ابايی نداشت و دنيا را ناچيز می شمرد و ارزشی برايش قايل نبود و دوستانش را بسيار دوست داشت و از اجتماع دوستانش لذت می برد. ورزش را بسيار دوست داشت به طوری که تيمی را تشکيل داد و برايشان لباس و کفش تهيه کرد و نسبت به کودکان بسيار مهربان و با همه به نرمی رفتار می کرد. تيسير افزود، اين راهی است که بايد ادامه پيدا کند و کار با بود و نبود محمود پايان نمی پذيرد.

برادر بزرگ شهيد، بسام العنانی با غم و اندوه فراوان گفت: برادرم در دوران انتفاضه اول 10 سال داشت و از نزديک شاهد صحنه های انتفاضه بود و در دورانی که ما در خيابان های اردوگاهمان بر دشمن پيروز شديم من شاهد وطن دوستی و شور انقلابی او بودم.       

وصيت نامه شهيد

من شهيد زنده محمود سعيد عبدالعنانی شهادت می دهم که معبودی جز خدای يگانه نيست و محمد (ص) فرستاده خداست، با پايبندی به دستورات خدا و ايمان به او زنده خواهيم ماند و خواهيم مرد و ان شاء الله با ايمان، با خداوند ملاقات خواهيم کرد.

صبر کنيد تا صبر نيز از بردباری شما به ستوه آيد ...درمقابل چيزهايی که حتی از صبر تلخ تر هستند بردبار باشيد.. صبر پيشه کنيد تا اين که صبر نيز پی ببرد که شما در برابر چيزی که حتی از صبر هم تلخ تر باشد صبور خواهيد بود... صبر کنيد تا اين که خداوند تکليف و سرنوشت شمارا روشن سازد..... به شما توصيه می کنم که وحدت ملی و يکپارچگی خود را حفظ کنيد نماز بخوانيد و خداوند را عبادت کنيد.

به شما سفارش می کنم که انتفاضه را تا نابودی اشغالگران ادامه دهيد، قطرات خون شهدا را به ياد داشته باشيد .

برادر اين شهيد بزرگوار ورقه ای را برای ما آورد که درآن نوشته بود: با سخن کوتاهی شارون حقير را مخاطب قرار می دهم و می گويم بايد بدانی که هرگاه فردی در اين سرزمين محبوب به شهادت برسد نيرو و استواری و ايمان ما افزايش می يابد. شهيد در آخرين لحظات زندگی خود اين سخنان را بر زبان آورد: خداوندا من خودم را در راه تو فدا کردم.... مرا به عنوان شهيد بپذير.

آرزويش جلب رضايت خداوند بود

پشت يکی از عکس هايش نوشته بود: « خدايا اشکهايم گواهی می دهند که من در آرزوی شهادت هستم».

تيسير يکی ار دوستان شهيد می گويد، محمود هميشه اين جملات زيبا را تکرار می کرد: انسانهای واقعی می ميرند و انسان نماها باقی می مانند... ما در ميادين مبارزه و کارزار شهيد می شويم و آتش انتفاضه را شعله ور می سازيم و آثار تازيانه دشمن نشان از اراده آهنين ما دارد...

شهيد به يکی از آشنايان خود توصيه کرده بود که نهالی را که در کنار قبر پدرش کاشته بود آبياری کند، زيرا دوست داشت در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شود.

دوستان شهيد می گويند که وی قهرمان هند بال در تيم دسته اول باشگاه محلی النصيرات بود و فرد بسيار اجتماعی و دارای روحيه رهبری بود و به خاطر علاقه و محبت و روحيه فداکاری همه را در اطراف خود جمع کرده بود.

هزاران فلسطينی پيکر پاک شهادت طلب العنانی را با حضور گسترده خود در اردوگاه  مرکزی تشييع کردند و فريادهای انتقام سردادند.

 

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهادت طلب   |